آرام اما .....

خرید بک لینک
سیاوش:همه توی حال و هوای ناب غرق شده بودن و نفس بغل من آروم خوابیده بود لبخندی به صورتم اومد چقدر من این دختر دوست داشتم نفسم بود از زمانی که نفس راه میرفت کنارش بودم تا الان خانوم کوچولوی من چقدر بزر آرام اما ........

ما را در سایت آرام اما ..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:02

یک هفته از بستری شدنم در بیمارستان میگذشت امروز دکتر مرخصم میکرد و خیال راحت میرفتم خونه راستی نتونستم به سفر برم و بچه ها فردا برمیگشتن و من بعد مدت ها بچه هارو میدیدم و مهم تر این بود که سیاوش همش ک آرام اما ........

ما را در سایت آرام اما ..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:43

صبح با صدای شلوغی از خواب بیدار شدم ای وای من چقدر خوابیدم ساعت ۱۰ و نیم بود سیاوش نبود بلند شدم رفتم یه دوش گرفتم که منو سرحال آورد لباس هامو پوشیدم و پایین رفتم اووووووه چخبره همه بودن عمو مازیار او آرام اما ........

ما را در سایت آرام اما ..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 197 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:43

همه مشغول بگو و بخند بودند سیاوش آرام زیرگوشم زمزمه های عاشقانه میکرد مست بودم مستی که شراب نخورده بود اما حرفای مست کننده میشنید صدای زنگ آیفون همه را ساکت کرد مریم خانوم در رو باز کرد عمه خانوم و مانی بودن لرزیدم اما خودمو کنترل کردم چیزی نگویم فریاد نکشم آوار نشوم عمو مازیار و ماکان و سیاوش دورم را گرفتن پوزخند مانی مانند خنجری به قلبم اثابت کرد مثل خودش پوزخندی زدم ....

آرام اما ........

ما را در سایت آرام اما ..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:43

عصبی بودم از درون داشتم میسوختم اما ظاهرم کاملا خونسرد بود برعکس من مانی هیچ وقت نتونست خودشو خونسرد نشون بده کاملا داشت حرص میخورد و این باعث میشد یکم آروم بشم روی مبل سه نفره سمت راست سیاوش و سمت چپ آرام اما ........

ما را در سایت آرام اما ..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 176 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:43

عمه خانوم : از درون یه استرس کاملا زیادی داشت خونمو میخورد سعی کردم ظاهرم محکم نشون بدم نفس با ظاهری خونسرد و با لبخندی که قطعا حرص ادمو درمیاورد بهم نگاه میکرد داشتم میسوختم اعصابم داغون بود تصیمیم گ آرام اما ........

ما را در سایت آرام اما ..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:43

همه مشغول بودن و من خندان به حرفای عاشقانه سیاوش گوش میکردم و لذت میبردم از اینکه سیاوش شوهرمنه ، پسری که همه دخترا آرزو دارن مال اونا باشه اما سیاوش سهم من بود ، عشق من بود ، دلیل نفس کشیدنم بود ، هم آرام اما ........

ما را در سایت آرام اما ..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:43

صفحه بندی